جنگل گلستان شهریور 98
خانه / کانون‌های موسسه طبیعت / کانون سافاری طبیعت / جنگل گلستان شهریور 98

 

 پارک ملی گلستان و منطقه جهان نما 

بازدید از حیات وحش

18 الی 22 شهریور ماه 1398

 

 دیدنی ها و فعالیت های سفر

جاذبه ها :

· کسب تجربه جدید و حضور در سفری متفاوت جهت جدا شدن از کارهای روزمره زندگی

· بازدید از روستای تنگه راه، تمرقره قوزی و آق قمیش

· لذت سوارکاری در جنگل و کوهستان

· بازدید از پارک ملی و دیدن حیات وحش منطقه و موزه حیات وحش گلستان

· منطقه خاندوشان، ییلاق، شاهکوه، جهان نما

· بازدید از آبشار پیر میشی


نکاتی در خصوص سفر :

. این برنامه که با ماشین های دو دیفرانسیل انجام می شود، پیاده روی سبک و بدون کوله کشی خواهد بود.
. امکان تغییر مناطق در نظر گرفته شده با توجه به شرایط آب و هوایی وجود دارد!
. خودروهای دو دیفرانسیل باید دارای معاینه فنی باشند، گواهینامه راننده و مدارک اتوموبیل قبل از سفر چک خواهد شد.
. گروه سافاری طبیعت تمامی نکات را رعایت می کند تا سفری امن و خاطره انگیز را تجربه کنید، اما ممکن است مشکلات سخت افزاری و شرایط غیرقابل پیش بینی جوی که ذات سفرهای طبیعت گردی است، کمی سفرمان را متفاوت کند (آن را به فال نیک می گیریم!)

. این برنامه فول برد میباشد .


 زمان و مبدا حرکت:

تاریخ و زمان رفت : دوشنبه 98/06/18 ساعت 3:00 صبح

تاریخ و زمان برگشت : جمعه 98/06/22 نیمه شب

محل حرکت : میدان فرهنگ یوسف آباد  ( لطفا 30 دقیقه قبل از حرکت در محل قرار حضور داشته باشید.)


منطقه سفر:

استان گلستان

 روزها  شرح برنامه

دوشنبه

98/06/18

حرکت ساعت 3 صبح،پس از رسیدن به تنگراه صرف نهار ، استراحت و حرکت به سمت تمرقره قوزی جهت سوارکاری، سپس حرکت به سمت منطقه خاندوشان و ایجاد کمپ و صرف شام

 سه شنبه

98/06/19

 پس از صرف صبحانه حرکت به سمت منطقه حفاظت شده گلستان و دیدن حیات وحش،صرف نهار در دره آلمه حرکت به سمت دشت ییلاق و بازدید از موزه حیات وحش گلستان و رفتن به روستای آق قمیش ، اقامتگاه و صرف شام

 چهارشنبه

98/06/20

 پس از صرف صبحانه، حرکت به منطقه شاهکوه، صرف نهار در منطقه ، اقامت در خانه روستایی و صرف شام

 پنجشنبه

98/06/21

 پس از صرف صبحانه، بازدید از منطقه جهان نما، صرف نهار و گشت در منطقه، کمپ و صرف شام

جمعه

98/06/22

 پس از صرف صبحانه حرکت ، صرف نهار بین راه و ادامه مسیر به سمت تهران

خدمات سفر:

روز صبحانه  ناهار  شام  اقامت

دوشنبه

98/06/18

به عهده مسافر

به عهده کانون سافاری

به عهده کانون سافاری

کمپ
 سه شنبه

98/06/19
به عهده کانون سافاری  به عهده کانون سافاری    به عهده کانون سافاری اقامتگاه 

چهارشنبه

98/06/20

به عهده کانون سافاری    به عهده کانون سافاری   به عهده کانون سافاری خانه روستایی

 پنجشنبه

98/06/21

  به عهده کانون سافاری   به عهده کانون سافاری   به عهده کانون سافاری کمپ

جمعه

98/06/22

  به عهده کانون سافاری     --

 

سایر خدمات

  • راهنما و کادر اجرایی با تجربه
  • بیمه مسئولیت مدنی سفر
  • مجوزهای اجرای برنامه و هماهنگی ها

 جهت آگاهی از برنامه و هماهنگی، با شماره تلفن: 09122234306 آقای محسن مومنی یا آدرس تلگرام @momeni57 تماس حاصل فرمایید.

  لوازم سفر:

لوازم ضروری که می بایست حتما همراه داشته باشید:

چادر – کیسه خواب –زیرانداز کیسه خواب – زیرانداز چادر – کفش مناسب – لباس مناسب فصل – بادگیر یا پانچو – کاپشن – لباس اضافه – کوله پشتی – قمقه آب – لیوان و قاشق و چنگال و بشقاب - هد لمپ - داروی مصرف شخصی – دوربین دو چشمی_کارت شناسایی معتبر – مقداری پول نقد

لوازمی که اگر همراه تان باشد سفر بهتری خواهید داشت: (اختیاری)

پشت گردنی بادی برای استراحت داخل ماشین، بالش بادی برای خواب شبانه داخل چادر، دوربین عکاسی،دوربین دو چشمی، نقشه راه ها و یا نقشه منطقه

  قیمت جهت شرکت در این برنامه:

برای هر نفر با ماشین شخصی  850,000 تومان

برای هر نفر با ماشین های کانون 1,350,000 تومان

لطفا ثبت نام خود را تا تاریخ 1398/06/12 قطعی کنید

ظرفیت به دلیل ورود به منطقه حفاظت شده محدود میباشد.

در صورت قطعی شدن سفر لطفا مبلغ مورد نظر را به شماره کارت 5880-3593-8610-6219 بانک سامان به نام محسن مومنی واریز نمایید و تصویر فیش واریزی را به واتس آپ شماره 09122234306 ارسال نمایید .

زمان ابطال سفرهای عادی توسط مسافر

درصد جریمه از کل مبلغ

ملاحظات برای تمام سفرها

از ثبت نام تا 14 روز قبل از سفر

10%

در صورت چارتر بودن محل اقامت، بلیت هواپیما یا قطار، مبلغ مسترد نخواهد شد

جریمه ابطال سفر های یک روزه، تا 48 ساعت قبل از سفر شامل 70% مبلغ تور و از آن پس هیچ وجهی مسترد نخواهد شد.

از 13 تا 7 روز قبل از سفر

20%

از 6 تا 4 روز قبل از سفر

40%

از 3 نا 1 روز قبل از سفر

60%

از 24 تا 12 ساعت قبل از سفر

80%

از 12 ساعت و عدم حضور در سفر

100%

گزارش سفر

 

از فریاد مرال تا سادگی کویر نمک

 

سفر پنج روزه با کانون سافاری طبیعت از گلستان تا جهان نما تا کویر سمنان

 

روز نخست
نیمه شب بود و تهران بی خواب هنوز در تب و تاب و هیاهو ... کوله بار سفر بستیم و راه افتادیم برای گریز از هر چیزی که رنگ تیره ی دود دارد و حس خالی آسفالت داغ خیابان ، نزدیک صبح بود که آرام آرام با روشنای خورشید، چشمان سبز جنگلهای هیرکانی هم پیدا شد . صبحانه ی مختصری در میانه ی راه خوردیم و از میان سرسبزی مازندران به سمت استان گلستان ادامه دادیم نزدیک ظهر به منطقه ی تنگراه رسیدیم طاهر سعدی زاده در روستای تنگراه با مهربانی و سفره ی رنگین چکدرمه (ناهار ترکمنی )در انتظارمان بود . و بعد از ناهارو چرت دلچسب و بیرون کردن خستگی راه از تن ، به شوق از جای بر خواستیم که یک دشت اسب اصیل ترکمن در روستای صوفیان منتظرمان بود.
خورشید که از میانه ی آسمان به سمت غرب سر خورد ، ما بودیم ویک دشت اسب های زیبای ترکمن و آقا نعیم مهربان که برایمان با حوصله درباره ی اسب های اصیل و ویژگی هایشان توضیح می داد .
ایستاده بودم در میان دشت صدای شیهه ی اسب ها در دشت می پیچید ،آن طرف تر اسب مادر با مهربانی پوزه ی کشیده اش را به کنار یال قهوه ای رنگ کره اش می مالید و پرتو طلایی آفتاب پوستشان را براق تر می کرد . با کمک مربی سوارکاری سوار برمادیان قهوه ای رنگ ترکمن شدم از آن بالا همه چیز متفاوت بود با هر حرکت اسب و صدای سم هایش بر زمین احساس می کردم پهلوانی هستم که شمشیر و یال و کوپال بر دوش و تن به جنگ دشمن می روم ویا بانوی رهایی که در گریز از ظلم زمانه در دامنه ی کوهی به تاخت گم می شود....
رویای زیبای سوارکاری در قصه ها و افسانه ها که تمام شد مهمان شدیم در اقامت گاه بوم گردی ترکمن یورت به صرف چای ترکمنی در کاسه های کوچک چینی و کنار آتش تا انرژی بگیریم برای شنیدن صدای گاو بانگی...
خورشید که دیگر داشت چمشهایش را می بست به قلب جنگل گلستان و منطقه ی خان دوشان رسیدیم جایی که می دانستیم پناهگاه مرال ها بود آن بالا سرسبزی و راز آلودی جنگل چادر سفید محیط بانی بود مردان مهربانی که نگهبان طبیعت بودند و حامی مرال ها ...
پذیراییمان کردند و کنارشان برای برپا کردن چادر هایمان پناه دادند و آتش کمپ مثل آتش دلهایشان گرم بود . دور آتش به انتظار نشستیم به سکوت که بشنویم صدای فریاد قلمرو خواهی نخستین مرال را.... خیالمان راحت بود که راهنمای باتجربه مان دوباره و با صبوری کل مسیر را بر می گشت تا برایمان غذای گرم و آب برای نوشیدن بیاورد
خورشید آخرین نفس سرخش را به نیزه ی طلایی آسمان بخشید ،سایه های سبز درختان انبوه لابه لای رطوبت شرجی شبانه رنگ تیره گرفت شراره های آتش به رقصی شبانه دست به گردن هیزم ها انداختند و ناگهان صدای زیبای مرال رد سیاهی جنگل را شکافت... فریاد می زد صدا می کرد و قلمروش را نشان می داد نمی دیدمش اما زیبایی اندام کشیده و قوی اش و شاخ های زیبایش را حس می کردم نمی دانم نگاهش به کدام طرف بود اما فریاد می زد و حریف می طلبید با خودم فکر می کردم چقدر خوب بود اگر می شد آدمی هم همینقدر ساده می توانست خواسته اش را فریاد بزند و صدایش بپیچد در دایره ی هستی ...
شب در خلوت چادر در خنکای دلچسب شبانه ی جنگل صدای گاو بانگی انگار تنها صدای روشن جنگل بود....

 

روز دوم
صبح صبحانه را خوردیم و به هوای دیدن بز کوهی و کل و میش و از آن مهم تر آهو و شاید در آرزویی دورتر پلنگ راهی شدیم
از میانه ی جنگل گلستان گذشتیم تا به آخرین بخش های مرزی استان رسیدیم ، جاده ای که تنها برای اندکی کوتاه تر شدن مسافت مشهد و زیارت ضامن آهو،دقیقا از میانه جنگل کشیده شده ازقلب جنگلی که زیستگاه مرال و خرس و پلنگ و هزاران گونه ی منحصر به فرد است جاده ای که حاشیه اش حالا شده گورستان پلاستیک و خاکستری آسفالتش شده قتلگاه گونه های جانوری... بگذریم... مرز استان گلستان و خراسان شمالی یک تونل کوتاه است که کلا اقلیم را متفاوت می کند از سرسبزی مرطوب جنگل تا بی پروایی تند کوهستان و علف زار های طلایی رنگ....
دشت میرزا بایلو ابتدای محدوده ی خراسان شمالی بود ابتدای راه به ساختمان سفید رنگ محیط بانی رسیدیم ساختمان کوچکی که کنارش موزه حیات وحش بود و در حاشیه اش جالیزهای زیبای محمد بیگ که سرخی رنگ گوجه ها و زردی گل های آفتاب گردان حاشیه ی آن رنگینش می کرد.
با محیط بان آن شیفت آقای ایدوزایی راهی دره آلمه شدیم منطقه ای که یکی از مهم ترین زیستگاه های جانوران منحصر به فرد ایران است آهوهای زیبا و کوچک در دشت های طلایی می دویدند کمی جلوتر همای زیبا بر آسمان پرواز می کرد نگاهش که می کردم آنقدر مبهوت عظمتش شدم که تنها به یاد این مصرع افتادم
همای اوج سعادت به دام ما افتد.....
شیطنت ظریف آهو ها را که رها می کردی نگاه به ستیغ صخره ها که می انداختی انگار تمام نقش های گلیم ها و گبه ها و ظرف های سفالی کهن جان گرفته بودند قوچ ومیش ها و بز های کوهی زیبا با آن استواری و زیبایی شان بر فراز صخره ها ایستاده بودند و جالب این بود که نگاهمان می کردند و با آرامش می گذشتند....
کمی جلوتر در راه رد پای پلنگ بود و ما خوشحال که دستکم از دیدن رد پایش بی نصیب نشدیم
به محیط بانی بازگشتیم و به موزه پا گذاشتیم
هیچوقت موزه های حیات وحش را دوست نداشتم احساس می کردم در میان جنازه های آراسته شده از حیواناتی که زمانی زنده بودند محاصره شده ام نگاه های صامت شیشه ای پرندگان و چهارپایان وجمجمه های رنگ و رو رفته ی مرال ها و میش هاو و پرندگانی که انگار در انتهای آخرین پرواز بلندشان مسخ شده بودند. بر دیوار موزه سر بزرگ مرالی بود با آن شاخهای استثنایی بلند و موزون که شب هنگام به خانه ی شکارچی اش مهمان شدیم...
محمد بیگ پس از بازدید از موزه مهمانمان کرد به مهربانی مزرعه ی کوچکش و با دست پر به کنار چشمه ای زیبا در آن منطقه شتافتیم تا در سایه ی زیبای درختی ناهار بخوریم .
پس از صرف ناهار با ماشین های سافاری سینه ی کوه را شکافتیم و به بلندای کوهی رسیدیم که از ارتفاع علفزار بر دامنه اش در میان درختان زیبای زرشک و ارس جاده ی مارپیچ در میان دره پیدا بود
بر سر کوه بقایای قبرستانی کهن خبر از روزگاری کهن می داد سنگهایی با نقش و نگار فرسوده زخم ها و حفره های عمیق که رد پای حرص و آز آدمی بود به جستجوی گنج میان استخوان های پوسیده ی کسانی که هیچ با خودشان نبرده بودند.
خورشید که داشت جامه ی نارنجی می پوشید از کوه سرازیر شدیم از جاده ی قاتل ! گذشتیم به سمت تنگراه و گالیکش تا به خانه ی بوم گردی آرتق رسیدیم و اما حکایت آرتق و همسرش حکایت دیگری بود....
شکارچی هفتاد و سه ساله که تصویر صورت آفتاب سوخته اش در چشمان وحشت زده ی مرال مرده ی موزه ی حیات وحش هنوز پیدا بود.
پیرمرد دنیای تجربه بود و ده ها جلد خاطرات عجیب از بازی خون و عشق در جنگلهای گلستان ،دیوانه ی مرال بود،عاشق صدای فریادش که می پیچد در دل جنگل ، اما کشتن و تصاحب معشوق را سالها بود کنار گذاشته بود و حالا چون پدری مهربان به تیمارش پرداخته بود .
شاخ کل ( گوکل ) را که بر می داشت و صدای مرال را در می آورد گویی ارواح مرال های شکار شده از گلویش بیرون می آمدند و فریاد می کشیدند، آرتق همه ی مهربانی اش را وقف پذیرایی از مرال و عاشقان مرال کرده بود.و ما مهمان آرتق شدیم مهمان سفره ی مهربانی خودش و همسرش که بانویی مهربان بود با دستان هنرمند و قلبی عاشق که شکارچی نا آرام را آرام کرده بود. شب در اقامتگاه بوم گردی آرتق با گرمای محبت و مهمان نوازی اش و روشنی خاطرات غریبش صبح شد.

 

روز سوم
میهمان سفره صبحانه ی آرتق بودیم و همسر مهربانش که با شیرینی عسلی که همسرش از کندو های زنبور داری خانه بر سر سفره گذاشته بود شیرین تر می شد بار سفر بستیم به سمت غرب از میان کوه ها گذشتیم و به روستای مرتفع شاهکوه سفلی رسیدیم اینجا به فاصله ی ساعتی سفر گویا ناگهان زمستان رسیده بود روستای کوهستانی در ارتفاع بالای دو هزار و پانصد متر همیشه سرد بود و زمستان انگار، اما دل های ساکنانش گرم بود و مهربان همراهان محلی که از میانه ی راه همراهمان شدند ما را به مهمانی روشن چشمه ها و رودخانه ها مسیر بردند تا ظهر در روستای شاهکوه سفلی بر سر سفره ی مهربانی آقا مظاهر و همسرش بنشینیم که اهل روستا بود و چوپان، ناهار را کنار شان در خانه ی روستایی خوردیم در کنار چراغ نفتی علاالدین و سفره ای که انگار یاد آور تمام کودکی ام بود و پس از آن دوباره به کوه و دشت زدیم تا در دشت های زیبای شاهکوه و پای قله ی سر به فلک بر افراشته اش زیبایی طبیعت را به نظاره بنشینیم
جهان من آن روز به روشنی آبگیر زیبایی بود که در میان دره های شاهکوه جا خوش کرده بود و به سبزی مزرعه هایی که در آن زنان و مردان روستا عشق می کاشتند .
و ما که قدم به قدم در آن مسیر زیبا متوقف می شدیم برای دیدن قرقاولی که در میان دشت می چمید یا نشستن زیر درخت کهنسال ارس و نوشیدن فنجانی چای پای آتش ...
شب به خانه ی مظاهر باز گشتیم با همه ی مهربانی اش برایمان آبگوشت بار گذاشته بود در دیگ قدیمی مس و مهمانمان کرد به بی ریایی خانه ی روستایی اش

 

روز چهارم
صبح هنگام پس از خوردن صبحانه از مظاهر خدا حافظی کردیم و با قله ی زیبای گاوکشان که با ابهت سر در میان مه پنهان کرده بود وداع گفتیم و به سمت منطقه ی جهان نما راهی شدیم دشت های سر سبز را گذراندیم و ظهر در میان دشتی زیبا ناهار را میهمان مهربانی راهنمایانمان بودیم و پس از آن به قصد گردنه ی جهان نما راهی شدیم تا پا فراتر بگذاریم از ابر هایی که بر شانه ی کوه پوستینی نمناک پوشانده بودند.
هوا بارانی بود و زمین با همراه و هموار نبود به میانه ی جنگل که رسیدیم با همه ی مهارت و صبوری راهنمایانمان در راندن ماشین ها از آن گردنه ی گل آلود در میانه ی راه ایستادیم و دل به جنگل دادیم و درختان کهنسال که تصمیم درست و حرفه ای بازگشتن بود به سمت محل کمپ در دشت آرام و زیبایی که ناهار را صرف کرده بودیم.
به دشت بازگشتیم و در میانه ی راه در بالای کوه های منطقه معبد کهن تیشتر (الهه ی باران) را دیدیم و در کنار رودخانه و میان دشت چادر هایمان را بر افراشتیم و آتش روشن کردیم .
شب هنگام بود و در کنار آتش چه چیز می توانست زیبا تر باشد از خواندن شعر و آواز و گوش دادن به خاطرات جالب و جذاب لیدر های کانون سافاری طبیعت که دنیای تجربه های شگفت بودند ....عقربه های ساعت که به نیمه شب رسیدند به خلوت آرام و دنج چادر هایمان پناه بردیم تا شب را در آغوش طبیعت صبح کنیم .

 

روز پنجم
صبح که با صدای پرندگان برخواستم حال خوب را راهنمایانمان کامل کردند که آتش بر افروخته بودند و چای را آماده کرده بودند در کنار صبحانه ی مفصلی که در میان آن دشت بکر مثل سفره ای بهشتی بود. پس از خوردن صبحانه کمپ را جمع کردیم و راهی شدیم تا از سمت سمنان به تهران باز گردیم
از گردنه ی زیبای شمشیر بر رد شدیم و در جاده ی دامغان راهی شدیم تا دوباره تجربه کنیم تغییر اقلیم را به ناگهان از سرد و مه آلود به براقی و روشنی و سادگی کویر...
میزبان خستگی مان در جاده ی کویری و خشک کاروانسرای لاسجرد بود که حالا مرمت شده و تبدیل شده بود به محلی دنج برای اقامت مسافران در دل کویر ...
شب بود که به شلوغی تهران رسیدیم تا کتاب سفر را ببندیم با زیبا ترین تصاویر از شیهه ی زیبای اسب های ترکمن تا فریاد سبز مرال های گلستان از نقش و نگار های پیچ در پیچ روسری زنان ترکمن تا پیچش شاخهای زیبای کل ها و قوچ های کوهی و از مهربانی راز آلود جنگل تا بی ریایی کویر
سفر به پایان رسیده بود و من هنوز در دل می گفتم بسیار سفر باید...
و کلامم را در دل کامل می کردم که چه بهتر که این سفر بسیار با کسانی باشد که قلبشان و کلامشان جایگاه صبوری و مهربانی و تجربه است. دوست داشتم برای وصف برنامه ریزی این سفر و راهنمایان مهربانش واژه ی حرفه ای را به کار ببرم اما به نظر این واژه برای توصیفشان کم بود که اگر حرفه ای بودن با عشق به کاری که می کنی همراه نباشد مطمئنا حاصلش چنین گوارا نخواهد بود.
کتاب سفر بسته شد تا جایی دیگر کتاب سفر دیگری گشوده شود بر پهنه ی بی مانند ایران زیبا ...
نگارنده : خانم مریم کریم زاده

عکس و فیلم

 

 



مطالب مرتبط


برچسب ها


پیام های کاربران


مژگان صنعتی
در منطقه پارک ملی گلستان چه حیواناتی رو میشه دید؟
پاسخ مدیر سایت :
سلام
حیواناتی که در پارک ملی گلستان زندگی می‌کنند خیلی زیاد هستند:  انواع پستانداران(سگ‌سانان، گربه‌سانان،زوج‌سمان)، پرندگان، خزندگان، که در گلستان وجود دارند ولی برای نمونه مهمترین آنها : کل و بز، قوچ و میش اوریال، آهو، مرال، پلنگ، خرس، گرگ، گراز، انواع خزندگان مثل کفچه مار، آگاما، از مهمترین پرندگان میشود هما را نام برد.

شیما رازان
دیدن حیات وحش خیلی جذابه برنامه اعلام کنید بازم

محسن رنجبران
سلام تور سافاری در جنگل رو کی برنامه دارید براش ؟
پاسخ مدیر سایت :

سلام

در صورت داشتن برنامه سفرهای آفرودی در جنگل حتما از طریق صفحه رویدادهای موسسه و کانون سافاری طبیعت و همچنین اینستاگرام کانون سافاری (tabiatsafariclub) اعلام خواهد شد.


سحر عباسی
تور سافاری باز هم برگزار میشه؟
پاسخ مدیر سایت :
بله امیدواریم از ماه آینده، با بهبود اوضاع و با رعایت نکات بهداشتی سفرهای سافاری را شروع کنیم.

ارسال پیام


 

 

 

کد بالا را در کادر وارد نمایید :